![]() |
![]() |
|
| وبلاگ شخصی rv_1360 |
|
۱- شهریور ماه بود که از آقای انجوی نژاد نوبت سخنرانی برای یک هفته بعد از ماه مبارک رمضان را گرفتیم و بی صبرانه منتظر حضور ایشون بودیم تا اینکه اون روز فرا رسید. کلی شوق و ذوق داشتم و بچه ها کلی زحمت کشدند، دانشگاه آزاد که وظیفه تبلیغات رو بر عهده داشتند و هیئت عشاق المهدی(عج) که بقیه کارا رو به عهده داشت و مخصوصا حمید فضول که زحمت زیادی کشید. بالاخره آقای انجوی نژاد تشریف آوردن،هر چند من از جمعیت راضی نبودم چون یک هفته بعد از ماه رمضان بود و همه یا عروسی بودند و یا رفته بودند کنار دریا(کم سعادتیه دیگه)!.(خوش به حال اونایی که فیض بردند). با حضورشون کلی منزل ما رو منور کردند که این باعث خوشحالی همه ما بود و همه از خاکی بودن ایشون لذت می بردند. در بحث هایی که پیش اومد یه نکته جالب پیش اومد که اون اینه که آقای انجوی اصلیتشون برا اسیر لامرد هستند !!!!! و این هم باعث افتخار همه لامردیهاست. ایشون ساعت 1 شب لامرد رو به سمت اهواز ترک کردند و ساعت ۹:۰۹صبح در اهواز بودند که این باعث تعجب همه بود که اگه آقای انجوی با یه ماشین با سرعت بالا هم رفته بودند فکر نمی کنم می تونستند با این زمان در شب و با این جاده برسند(البته من می ترسیدم یه دفه حواسشون نباشه ووسط دریا بیان پایین
۲- حضور s-a-h تالار در نماز عید فطر بود که یه مالاقات کوچولو هم داشتیم که این باعث خوشحالیه. ۳- خبر فوت ناگهانی ایلیا بود که من هم این مصیبت رو به خانواده این عزیز و همه وبلاگ نویسان تسلیت می گم(توضیحاتی هم در این مورد در وبلاگ خاله لیلا داده شده حتما سر بزنین.انشاءالله خبر من هم بزودی در وبلاگتون بزنین که بگین آخیش از دستش راحت شدیم). ۴- خبر آخر هم مصدومیت من هست که در یکی از تمریناتی که در ورزش....برام اتفاق افتاده و باعث شده که گردنم ضرب ببینه و گردنم قفل بشه. هر کس کلید گردن من رو داشت به من خبر بده تا من بازش کنم.ممنون میشم.همین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 16:38 توسط صادق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|