تبليغاتX
منتظران مهدی (عج) لامرد
وبلاگ شخصی rv_1360

۱- چه زود گذشت

يک سال ...درست يکسال از آن روزی ميگذرد که چر از تشويش آينده بودم...آينده ای که نمی دانستم چيست ....چه ميشود...يکسال از ان همه دغدغه و نگرانی ميگذرد...يک سال از ان تنهايی پوچ...و اينک پس از يک سال دغدغه وقتی برکه های تقويم را به عقب ورق ميزنم....به آنها ميخندم...به همه اشکهايم و دلتنگ خنده ها و شادی هايم ميشوم...

در ان همه تنهايی و اضطراب تنها وجود تکيه گاهی محکم بود که مرا يارای ايستادن ميداد ...تنها دستان قدرتمندی بود که شانه های لرزانم را استواری ميداد ...تنها حضور سبزی بود که تنهايی ام را طراوت ميداد و نوری که سراسر عشق بود و جاده مبهم آينده را لحظه لحظه روشنتر ميکرد...

يک سال از ان همه امتحان سخت....يک سال از ان همه تلاش و هيجان و تشويش و اضطراب ....گذشت....

هر آنچه بود گذشت ...تنها چيزی که ماندکوله باری از خاطرات تلخ و شيرين است که همه انها را عاشقانه دوست دارم....و اينک تنها درسی که از سرنوشت و تقدير گرفتم صبر بود و صبر....

خدايا برای هر انچه دادی و ندادی شکر...هر انچه دادی و پس گرفتی ...هر انچه آزمودی....هر انچه با ان سختی کشيدم و لذت بردم....همه را شکر....که داده ات نعمت است و گرفته ات حکمت ...همه و همه آزمونهايی بودند که صبرم را سنجيدند....

و من در اين غربت و تنهايی تنها با حضور تو....با يادت...با زمزمه نام مقدست فراموش کردم هر آنچه را که عذابم ميداد ....

در اين يک سال پر از فراز و نشيب عشق را اموختم ....عشق به حق....عشق به سختی....عشق به صبر...عشق به دوستی عزيز که تمام دل نگرانيهايم را مرهمی بود...

 

 

۲- انتظار

واژه غريبی است..........

واژه ای که روزها يا شايد هم سالهاست که با آن خو گرفته ام....

که چه سخت است انتظار...

هر صبح طلوعی ديگر است بر انتظار فردای من......
 

خواهم ماند تنها درانتظار تو...........

۳- وداع

يا انيس من لا انيس له
نا گاه چه زود دير ميشود.........گفتنی ها ماند و وقت رفتن فرا رسيد.....
قدم ها می رود اما جای انها تا هميشه باقيست.......
بی صدا آمدم.......حالا وقت رفتن است......چه فرقی می کند؟
روزی زمزمه ام از ان تو بود. امروز طنین دلخستگی هایم تقدیم به تو.......
درد ها هنوز هم هست....در پی درمانم......اما...........

فرجام شروعم تنهايی نخواهد بود.......گرچه هميشه در انتظار تنها خواهم ماند.......
امروز آينده ديروزی بود که آمدم.....ديروزی که لحظه لحظه با محبت هايتان سيراب شدم.......لحظه لحظه حس غربتم کم و کمتر می شد.......
و فردا آينده امروزی خواهد بود که سرود وداعم را سر ميدهم.........
ناگاه چه زود دير ميشود......
فاجعه لبريز از سکوت بود و فرياد بی کسی تا ابديت.........
ياد هزاران دفینه تو در قلبم باقيست........
شايد روزی ديگر........

گفتنی ها گفته شد.......نا گفتنی ها ماند.......

شايد روزی ديگر نا گفتنی ها را گفتم..........

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 2:26  توسط صادق | 

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبراللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

اگرشوق روئیدن و ذوق شکفتن باشد

می توانیم هنگام تحویل سال شاهد تحول حال باشیم

هر زمان نو می شود دنیا و ما ............................ بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می رسد ....................... مستمری می نماید در جسد
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است ........ مصطفی فرموده دنیا ساعتی ست

روزهای پایانی سال ۸۴ را سپری کردیم و به آغاز سال ۱۳۸۵  رسیدیم . امسال روز نخست سال مصادف است با اربعین حسینی و از این بابت بیان نکته ای خالی از لطف نیست!

برخی با طرح دیدگاههایی نه چندان محققانه و مدبرانه!  مغایرتهایی در نوروز و اربعین یا نهضت حسینی می بینند و یا نا آگاهانه ، تصوراتی دارند که این دو را در مقابل هم قرار می دهد.
عنصری از فرهنگ ملی (نوروز)، و عنصری از فرهنگ دینی(اربعین). یکی از ویژگیهای بسیار جالب اسلام س از ورود به سرزمینهای مختلف این بود که به جای طرد و نفی فرهنگهای ملی و قومی، صرفا با نفی عناصر غیر عقلانی آنها، آداب و رسوم قابل قبول مردم را جهت داد و این، خود نکته ای است که شرح آن در این مجال نمی گنجد.

اما مگر نمی شود هم حسینی بود و هم نوروزی؟! مگر نمی توان اربعین و نهضت امام حسین (ع) را با بهار و نوروز تلفیق کرد؟! مگر نهضت حسینی، با آنهمه فرهنگ غنی و ناب،  به جز اشک و آه و ماتم، پیام دیگری برای بشریت ندارد؟!

آری نوروز و اربعین، نوروز و نهضت حسینی از یکدیگر جدا نیست، مگر نه این است که هر روز که در آن گناه نشود " عید " است؟! مگر پیام نهضت حسینی، نو شدن مستمر نیست؟! اصلا فلسفه ی زنده نگاه داشتن اربعین و نهضت حسینی چیست؟! کدام عقل سلیمی تایید می کند که هدف آن را گریه و عزا بداند ((گرچه گریه بر حسین (ع) نیز ثواب دارد)) ؟! مگر امام حسین (ع) به شهادت رسید تا ما فقط برای او گریه کنیم؟! یا او جانش را فدا کردم تا اسلام و فرهنگ غنی آن زنده بماند؟

به هر حال شاید بتوانیم پیام نوروزی حسین (ع) را در اربعین امسال این بدانیم که : کربلا یعنی نوروز! یعنی  برای نو شدن ، گاهی باید جان هم داد ! برای نو شدن جامعه ، و زدودن زنگار و پلشتی ها از دین، باید هرچند عزیز و بلند مرتبه باشی، جان خود را به کف گرفته و فدا کنی! 

آری نوروز و نهضت حسینی اهداف مشابهی می تواند داشته باشد، اصلا نهضت حسینی را شاید بتوان نهضت نوروزی هم نامید!     نوروز فرصت خوبی برای خواستن از خدای مقلب القلوب است برای اینکه حال ما را به احسن احوال دگرگون کند، و نهضت حسینی ، اینچنین بود ! نوروز فرصتی است تا ما از خدای محول الاحوال بخواهیم تا زنگار کبر و ریا و حسد و ظلم و تمام بدیها را از دل و جامعه ی  ما دور کند و نهضت حسینی نیز چنین فرصتی بود و ریشه ی آن زنگارهای پلید جامعه را از میان برداشت!

..... آری ؛ آیا می شود به نوروز نگاهی اربعینی و حسینی داشت؟! و به اربعین ، نگاهی نوروزی ؟! به نظر می رسد حسین (ع) نیز اربعین و محرم و عزاداریی را از ما می پذیرد که ما را نوروزی کند! 

اما شما در این زمینه چه می اندیشید؟ منتظر دریافت دیدگاههای ارزنده تان هستم.

مولای من

بهار را بي روي دلنشين تو لطفي نيست !

دريغ و درد از بهاران عمر كه بي تو اي بهار جاودان بر باد شد

 اللهم عجل لوليك الفرج 

مولای من

بهار را بي روي دلنشين تو لطفي نيست !

دريغ و درد از بهاران عمر كه بي تو اي بهار جاودان بر باد شد

 اللهم عجل لوليك الفرج 

ضمنا در آستانه ی سال نو، برای همه ی دوستان و آشنایان و خوانندگان این وبلاگ، از خدای مهربان آرزوی سلامتی، شادکامی و موفقیت مسئلت دارم و آرزو می کنم بتوانیم

 در سال ۱۳۸۵ هم نوروزی باشیم و هم حسینی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 0:33  توسط صادق |