تبليغاتX
منتظران مهدی (عج) لامرد
وبلاگ شخصی rv_1360

 

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا استَعِينُوا بِالصبرِ وَ الصلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصابرِينَ    

  اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد از صبر و استقامت و نماز، كمك بگيريد
  زيرا خداوند با صابران است

   آري در زندگي ، ما مي بينيم كه فقط ميتوان به افراد صبور و بردبار اعتماد كرد
  آنها انسانهايي هستند كه با توكل به خداي مهربان مشكلات زندگي را
  تسخير نموده و زندگي آرامي دارند

  كساني كه صبور باشند امور خود را به خداي بزرگ محول نموده
  و مطمئنا از جانب پروردگار اجر و پاداش عظيم نصيبشان ميشود

  ما انسانها براي اين زندگي خاكي ، هزاران نقشه ميكشيم و افكار عجيبي داريم
  اما در هر سطح از مرفه بودن در زندگي ، عاقبت كار براي همه ما
  يكسان است، و با مرگ پايان مي يابد. و وارد مرحله اي ديگر ميشويم
  پس خوشا به حال كساني كه در اين مرحله از زندگي ، به ديگران
  ظلم نكنند و انسان كاملي باشند و فطرت پاك خود را از افكار شيطاني
  و ديكتاتور هاي دروني حفظ نموده و ذهن خود را مصفا نمايند 
 
  ما انسانها اگر با تفكري عميق و خلوص ، خدا را بندگي كنيم
  و سرا پاي وجودمان تسيلم حق تعالي باشد
  اين هوس هاي سراي دنيوي و زينت هاي فاني و ناپايدارش
  باعث انحطاط ماانسانها نخواهد گشت
 
  پس بياييم با هم ديگر مهربان باشيم
  و اين دو روزه عمر را با اطمينان بگذرانيم 
  كينه ورزي ، حسادت و لجاجت را كنار گذاشته و ياور همديگر باشيم
  باور كنيد عمر ما زود گذر است
  ميلياردها سال گذشته و ميلياردها سال خواهد گذشت
  فقط اعمال ما ميماند و الطاف خداوندي شامل حال ماست
  پس بخود آئيم و به كلام خداوند در قرآن كريم گوش فرا دهيم

إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبيرٌ

  مگر آنها كه در سايه ايمان راستين، صبر و استقامت ورزيدند
  و كارهاى شايسته انجام دادند؛ كه براى آنها آمرزش و اجر بزرگى است 

وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ
سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدّارِ

  
  و آنها كه بخاطر ذات پاك پروردگارشان شكيبايى مى‏كنند؛
  و نماز را برپا مى‏دارند؛ و از آنچه به آنها روزي          
  داده‏ايم، در پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند؛ و با حسنات، سيئات را
  از ميان مى‏برند؛ پايان نيك سراى ديگر، ازآن آنهاست 

ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
 
آنچه نزد شماست فانى مى‏شود؛ امّا آنچه نزد خداست باقى است؛ و به كسانى كه صبر و استقامت پيشه كنند، مطابق بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.

أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فيها تَحِيَّةً وَ سَلامًا 


  آرى، آنها هستند كه درجات عالى بهشت در برابر شكيباييشان به آنان پاداش داده مى‏شود؛ و در آن، با تحيّت
  و سلام روبه‏رو مى‏شوند.

فَاصبرْ صبراً جَمِيلاً

 پس صبر كن صبرى نيكو

اگه کسی صابر باشه

1-      می تونه به درجات عالی برسه

2-      پاداش خوبی براش در نظر می گیرن

3-      میشه به پیروزی برسه

4-      خوشی و شادمانی بیشتری داره

5-      بهشت براش در نظر میگیرن

6-      مصیبت ها و گرفتاریها براش آسون میشه و ...

                                           پس بیاییم صابر باشیم

                                                                   انشاءالله

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 14:4  توسط صادق | 

 

خرمشهر

خرمشهر

http://www.sadeegh.persiangig.com/image/khoramshahr/khoramshahr-08.jpg

http://www.sadeegh.persiangig.com/image/khoramshahr/khoramshahr-10.jpg

خرمشهر شقايقي خون رنگ است که داغ جنگ بر سينه دارد... داغ شهادت. ويرانه‌هاي شهر را قفسي درهم شکسته بدان که راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي شهر آسماني خرمشهر باز کنند. زندگي زيباست، اما شهادت از آن زيباتر است. سلامت تن زيباست، اما پرنده‌ي عشق، تن را قفسي مي‌بيند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باريک آفريده‌اند تا در مقتل کربلاي عشق آسان‌تر بريده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدي ازلي ستانده‌اند که حسين را از سر خويش بيش‌تر دوست داشته باشد؟ و مگر اين عاشق بي‌قرار را بر اين سفينه‌ي سرگردان آسماني که کره‌ي زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده‌اند؟ و مگر از درون اين خاک اگر نردباني به آسمان نباشد، جز کرم‌هايي فربه و تن‌پرور بر مي‌آيد؟ پس اگر مقصد را نه اينجا، در زير اين سقف‌هاي دلتنگ و در پس اين پنجره‌هاي کوچک که به کوچه هايي بن بست باز مي شوند، نمي توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ي روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر. پرستويي که مقصد را در کوچ مي بيند، از ويراني لانه اش نمي‌هراسد.

اگر قبرستان جايي است که مردگان را در آن به خاک سپرده‌اند، پس ما قبرستان نشينان عادات و روزمرّگي را کي راهي به معناي زندگي هست؟ اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر. پرستويي که مقصد را در کوچ مي‌يابد از ويراني لانه‌اش نمي‌هراسد.

اينجا زمزمي از نور پديد آمده است... و در اطراف آن قبيله اي مسکن گزيده‌اند که نور مي‌خورند و نور مي‌آشامند. زمزم نور در عمق خويش به اقيانوسي از نور مي‌رسد که از ازل تا ابد را فراگرفته است و بر جزاير هميشه سبز آن جاودانان حکومت دارند. اين نام‌ها که بر زبان ما مي‌گذرند، تنها کلماتي نگاشته بر شناسنامه‌هايي که بر آن مُهر «باطل شد» خورده است، نيستند. ما جز با صورتي موهوم از عوالم رازآميز مجردات سروکار نداريم و از درون همين اوهام سراب مانند نيز تلاش مي کنيم تا روزني به غيب جهان بگشاييم. و توفيق اين تلاش جز اندکي نيست. پروانه‌هاي عاشق نور بال در نفس گل‌هايي مي گشايند که بر کرانه‌ي سبز اين چشمه‌ها رسته‌اند. و نور در اين عالم، هر چه هست، از اين نورالانوار تابيده است که ظاهرتر و پنهان‌تر از او نيست. و مگر جز پروانگان که پرواي سوختن ندارند، ديگران را نيز اين شايستگي هست که معرفت نور را به‌جان بيازمايند؟ و مگر براي آنان که لذت اين سوختن را چشيده‌اند، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي چيزي هست؟

و قوام اين عالم اگر هست در اينان است و اگر نه، باور کنيد که خاک ساکنان خويش را به يکباره فرو مي بلعيد. مسجد جامع خرمشهر قلب شهر بود که مي‌تپيد و تا بود، مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر مادري بود که فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آن‌گاه نيز که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند که به آن سوي شطّ خرمشهر کوچ کنند، باز هم مسجد جامع مظهر همه‌ي آن آرزويي بود که جز در بازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد مسجد جامع، همه‌ي خرمشهر بود.

خرمشهر از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران و بسيجيان غرقه در خون، ظاهر شود و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيکرهاشان زير شني تانک‌هاي شيطان تکه‌تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پيوست. اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمي‌يابند. گردش خون در رگ‌هاي زندگي شيرين است، اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين‌تر است و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است. راز خون در آنجاست که همه‌ي حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه‌ي حيات... و از ترک اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست، پس بيش‌ترين از آن کسي است که دست به دشوارترين عمل بزند. رازخون در آنجاست که محبوب، خود را به کسي مي‌بخشد که اين راز را دريابد. و آن کس که لذّت اين سوختن را چشيد، در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

 

آنان را که از مرگ مي‌ترسند از کربلا مي‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه‌ي جهادند که راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه‌ي آتش جُسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فُتوّت آشکار شود و راه فنا را به آنان بياموزد. و مؤانسان حقيقت آنانند که ره به سرچشمه‌ي فنا جسته‌اند.

اين ويرانه‌ها که به ظاهر زبان درکشيده‌اند و تن به استحاله‌اي تدريجي سپرده‌اند که در زير تازيانه‌ي باد و باران روي مي دهد، شاهدند که عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است.

آنان را که از مرگ مي‌ترسند از کربلا مي رانند. وقتي کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبي عاشورايي برپا شود و کربلاييان پاي در آزموني دشوار بگذارند... 

شهر زميني خرمشهر در دست دشمن افتاد، اما شهر آسماني همچنان در تسخير شهدا باقي ماند. از باطن اين ويراني‌ها معارجي به رفيع‌ترين آسمان‌ها وجود داشت که جز به چشم شهدا نمي‌آمد. خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود و جنگ برپا شد تا مردترين مردان در حسرت قافله کربلايي عشق نمانند. در پس اين ويراني‌ها معارجي به‌سال 61 هجري قمري وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق حسين بن علي آغوش تشريف برگشوده بود. هزاران سال بر عمر زمين گذشته بود و مي‌گذشت و همواره جسم زمين فرسايش يافته بود تا روح آن آباد شود. «کل من عليها فان و يبقي وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 23:55  توسط صادق |