![]() |
![]() |
|
| وبلاگ شخصی rv_1360 |
|
شهادت هم کلام چاه وهمراز نخلهای سوخته کوفه ی دلداده گان حضرت مولی الموحدین حضرت علی (ع)تسلیت باد. قال على (ع): و كانت فاطمة (س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعامو تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها. حضرت على (ع) فرمود: فاطمه (س) نمىگذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مىداد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مىشد و مىفرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.
" امام خميني (ره) " " اگر علي اين گوينده با عظمت، امروز در کوفه بر منبر قرار مي گرفت، شما مسلمانان مي ديديد که مسجد کوفه با همه وسعتش از اجتماع مردم مغرب زمين براي بهره وري از درياي خروشان علي موج مي زد." " نرسين" " نزد حقيقت و تاريخ يکسان است او را بشناسي يا نشناسي. تاريخ و حقيقت گواهي مي دهند که او وجدان بيدار و قهار، شهيد نامي، پدر و بزرگ شهيدان، علي بن ابي طالب، صوت عدالت انساني، شخصيت جاويد شرق است! اي جهان چه مي شد اگر هر چه قدرت و قوه داري به کار مي بردي و در هر زمان عليي با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم مي بخشيدي؟!" "جرج جرداق" " اما علي، ما را نمي رسد جز آن که او را دوست بداريم و به او عشق بورزيم، چه او جوانمردي بس عاليقدر و بزرگ نفس بود، از سرچشمه وجدانش خير و نيکي مي جوشيد، از دلش شعله هاي شور و حماسه زبانه مي زد، شجاع تر از شير ژيان بود ولي شجاعتي ممزوج با لطف و رحمت و عواطف رقيق و رافت... در کوفه غافلگير و کشته شد، شدت عدلش موجب اين جنايت گرديد!... پيش از مرگش درباره قاتل خود گفت:" اگر زنده ماندم خود مي دانم و اگر درگذشتم کار به دست شماست، اگر درگذريد به تقوا نزديک تر است!..." "کارلايل" " علي بن ابي طالب از اين دنيا چشم فرو بست، مانند آن پيامبران که به قومي مبعوث مي شدند و آن قوم شايستگي آن پيامبران را نداشتند، و در جوامعي زندگي مي کردند که جوامع آنان نبوده است..." "جبران خليل جبران" - " در واقع هيچ مورخ و نويسنده اي به هر اندازه که باهوش و با شخصيت و نکته سنج و نابغه باشد، امکان ندارد که حتي در هزار صفحه بتواند تصوير کاملي از علي نشان بدهد. آنچه که اين شخصيت بزرگ، بين خود و خداي خود گفته و عمل کرده از اموري است که هرگز هيچ گوشي و هيچ چشمي مانند آن را نشنيده و نديده است، بنابراين هر تصويري که ما از او ترسيم کنيم مسلماً تصويري ناقص خواهد بود، تنها چيزي که ما به آن اميدواريم، جنبش و تکاني است که به زندگي ما مي دهد." "ميخائيل نعيمه" " من در مطالعه نهج البلاغه، از فصلي به فصل ديگر مي رسيدم و حس مي کردم که پرده هاي سخن عوض مي شوند، آموزشگاه هاي پند و حکمت تغيير مي يابند، گاهي خودم را در جهاني مي يافتم که روح بلند معاني با زيور عبارات تابناک آن را آباد ساخته است، اين معاني بلند پيرامون روان هاي پاک و دل هاي روشن مي گردد تا بدانها الهام رستگاري بخشد و به مقصدي عالي که دارند برساند و از لغزشگاه ها دورشان کرده به شاهراه محکم فضيلت و کمال بکشاند، و گاه مي يافتم که عقل نوراني که هيچ شباهتي با اجسام ندارد، از عالم الوهيت جدا گشته و به روح يک انسان اتصال يافته و او را از لا به لاي پرده هاي طبيعت بيرون آورده و تا سراپرده ملکوت اعلي بالا برده است و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرينش رسانده است." مىرفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب چون عاشقى كه وقت وصل دلش رسيده تكبير گفت و الحمد تا انتهاى سوره بهر ركوع خم شد با قامتى خميده بر خاست از ركوع و آرام رفت سجده اشك خداست اين كه روى زمين چكيده تيغى فرود آمد كعبه شكست و تسبيح محراب ماند و تيغى كاين كعبه را دريده او سجده كرد امّا سر بر نداشت ديگر سجده به اين طويلى مسجد به خود نديده التماس دعا ..... منتــــــــظر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مهر1385ساعت 17:44 توسط صادق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|